تبليغاتX
sorush farhang

sorush farhang

مردم شناسی

تمدن و فرهنگ از دیدگاه دکتر اسلامی ندوشن

 چنـــدی پیش در خانه هنرمندان تهران جلساتی با حضور دکتر اسلامی ندوشن و تعدادی از علاقه مندان به موضوعات فرهنگی برگزار شد که در آن جلســـــات دکتر ندوشن نظراتشان را راجع به تمدن و فرهنگ بیان کردند در پایان هر جلسه پرسشهایی از سوی علاقه مندان مطرح می شد و  اســتاد به پاســخگویی می پرداختند من نیز این افتخار را داشتم که در تعدادی از این جلسات حضور داشته باشم وتصمیم گرفتم که یادداشهایم  را در وبلاگ قرار دهم .

استاد بیان داشتند  که تمدن و فرهنگ و علم هر سه در کنار هم و با همکاری هم زندگی انسان را می سازند.

در ایران باستان همیشه درگیری بین خوبی و بدی وجود داشته و همیشه انتظار می رفت که خوبی بر بدی غلبه پیدا کند.خوبی یعنی دیگران را مد نظر قرار دادن و بدی یعنی همه چیز را برای خود خواستن حتی اگر به ضرر دیگران تمام شود.

خوبی دو منشا پیدا می کند:منشا کاملاٌ حسابگرانه،که انسان خوبی می کند در مقابل انتظار دارد که دیگری هم در حق او خوبی کند.و دیگر اینکه خوبی یک نوع جوهره انسانی است و این تفاوت انسان و حیوان به شمار می رود.

تمدن باعث می شود که اخلاقیات رشد پیدا کنداما چون انسان سرکش است و به خاطر منافعش اخلاقیات را زیر پا میگذارد به همین دلیل قوانین به وجود می آیند قوانین ضمانت اجرا دارند چه انسان به آن اعتقاد داشته باشد و چه نداشته باشد.سرپیچی از قوانین مجازات در پی دارد اما اخلاقیات ضمانت اجرایی ندارند و تنها وجدان آدمی پشت آن است.

ما با سه عامل روبه رو هستیم :اخلاق که در اختیار خودمان است-قوانین که توسط حکومت برقرار می شود-آداب و رسوم و آیینها که در جوامع مختلف متفاوت است.و همه اینها تمدن را تشکیل می دهند.

فرهنگ رابطه اقوام و افراد مختلف است،فرهنگ منجر به یک تفاهم کلی می شود و تمام اختلافها در مقابل فرهنگ تعدیل می شود.

فرهنگ و تمدن و علم برای اینست که انسان بهتر و بارورتر و گزیده تر زندگی کند یعنی در جهت بالا بردن کیفیت زندگی تلاش می کنند.

چرا تمدنها از بین می روند؟هسته اولیه ای که سبب برپایی تمدنها شده است سست می گردد و از بین می رود و باعث می شود که تمدنی نابود گردد عامل خارجی هم می تواند موجب این سستی شود مثل هجوم دشمنان که توانایی مقاومت خود را از دست می دهد.

بعضی از تمدنها هستند که تغییر شکل می دهند ریشه و هسته اولیه را دارند اما به صورت گذشته باقی نمی مانند و ماهیت گذشته راندارند مثل تمدن مصر،یونان،روم و ایران.نمی توان گفت که ایران امروز مثل ایران زمان هخامنشیان است اما بعضی از خصوصیا آن زمان را دارد.

تمدنهایی که تداوم بیشتری داشته اند برای این است که عوامل خارجی کمتر در آنها دخالت کرده اند مثل تمدن هندوستان.

تمدن بیشتر جنبه ملموس و عینی دارد اما فرهنگ بیشتر جنبه ذهنی دارد.

وقتی تمدنی به رشد نهایی و کمال نرسد عنصر"سستی"در آن شروع به رشد می کند و به غفلت و فراموشی دچار میشود و مایه های اولیه تمدن به تدریج از بین میروند.وقتی انسان از شئون زاینده زندگی غافل شود نابودی تمدن هم شروع میشود.

تمدن یک سری تمهیداتی است که انسانها برای آسایش بخشیدن بیشتر به زندگی  برای خود می اندیشند و دین در به وجود آوردن تمدنها نقش سازنده ای داشته است.

فرهنگ یک حالت درونی است وظیفه آن ارتباط برقرار کردن بین نیازهای درونی با عالم بیرون است و هر دو انتخاب بین داده های مطلوب هستند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:40  توسط mehri aghnoon  | 

جلسه آخر

خیلی زود گذشت ترم دوم به دلیل تعطیلات عید که در آن قرار دارد و از سر و ته کلاس زدن های دانشجویان به یک چشم بر هم زدن تمام شد. در جلسه آخر استاد در مورد عکس هایی که باید در مورد فاصله طبقاتی می انداختیم سوال کردند و اینکه باید یک فوق العاده گذاشت که به دیدن عکس ها بپردازیم که با توافق دانشجویان یکشنبه هفته آینده انتخاب شد همانطور که گفته بودم یکی از فعالیت هایی که باید در طول ترم برای این کلاس انجام می دادیم عکاسی بود البته در ترم های قبل انتخاب موضوع آزاد بود ولی در این ترم یک موضوع واحد (فاصله طبقاتی) برگزیده شد که هر دانشجو باید یک زاویه دید برای خود می کرد و من هم نمای داخلی وخارجی ساختمان در مناطق بالایی و پایینی در شهر تهران را به عنوان زاویه دید قرار دادم . از کارهای دیگری که در جلسه پایانی صورت گرفت نظرخواهی بود که استاد از دانشجویان به عمل آوردند و هر دانشجو به نکات مثبت ومنفی کلاس پرداخت.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:47  توسط mehri aghnoon  | 

اولین جلسه بعد از

اولین جلسه بعد از

دقیقا نمی دونم چندمین جلسه کلاس بود استاد کلاس را  در مورد نقد کتابی که باید تا آخر اسفند تحویل می دادیم شروع کردند درست نمی دونم که کسی این کار را انجام داده بود یا نه ،اما وقتی استاد دیدند که دانشجویان تمایلی به صحبت در مورد نقد کتابشون را ندارند تک تک از دانشجویان خواستند که در مورد کتابهایی که انتخاب کرده بودند نظر بدهند. بعضی از دانشجویان هنوز این کار را انجام نداده بودند حتی تعدادی از آنها هنوز کتابهایشان را انتخاب نکرده بودند بعضی دیگر هم وقتی توضیحات را گفتند استاد نظراتشان را در حد دانشجوی کارشناسی علوم اجتماعی نمی دانست تا اینکه نوبت به من رسید وقتی نام کتاب را گفتم (آنچه خود داشت ...احسان نراقی) استاد سری به علامت تایید تکان دادند و از من خواستند که در یک جمله هدف کتاب را برایشان بگویم خوشبختانه چیزی که از  کتاب نصیب من شده بود با آن موردی که مدنظر استاد بود یکی بود "توجه به فرهنگ بومی" در ادامه خود استاد توضیحاتی را اضافه کردند مثل اینکه نقد های بسیاری برای این کتاب نوشته شده  و کتاب در زمان خود بسیار صدا کرده و... این جلسه از کلاس با دادن نظرات دانشجویان تمام شد.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:46  توسط mehri aghnoon  | 

گزارش کلاس

این جلسه کلاس در حالی تشکیل شد که استاد با بیست دقیقه تاخیر خود را به کلاس رساند البته دانشجویان بدشان نمی آمد که کلاس را تعطیل کنند اما با اطلاع رسانی که آموزش صورت داد متوجه شدیم که استاد در ترافیک ماندند و به زودی خود را می رسانند(امان از این ترافیک که نه استاد سرش می شود نه دانشجو و نه...تنها جایی که پارتی بازی در آن مطرح نمی شود همین ماندن در ترافیک است و می توانی خودت را تا حدی آرام کنی که برای همه همینطور است).

قرار بود در این جلسه تعدادی از دانشجویان فصول کتاب " پژوهش فرهنگی مردم نگاری در جوامع پیچیده " را کنفرانس دهندکه تنها یکی از آنها توانست کنفرانس خود را به پایان برساند این هم به دلیل توضیحاتی بود که استاد بین صحبتهای دانشجو می دادند.در ضمن توضیحات، استاد متوجه شدند که حواس دانشجویان پرت شده است و اکثر نگاهها به طرف پنجره کلاس می باشد وقتی استاد نگاه خود را به سمت پنجره برگرداند متوجه شد که دو یاکریم لانه خود را بیرون پنجره ساخته اند و علت حواس پرتی دانشجویان را فهمید که البته این وضع نمی توانست تا پایان کلاس ادامه پیدا کند و با کشیدن پرده ها این ماجرا ختم به خیر شد.

در فصل اول کتابی که ذکر شد مراحل ورود به کار میدانی آورده شده است که شامل موارد زیز است:

مرحله 1:کسب ابزارهای مفهومی(هم ابزار عام که روش و تکنیک است هم ابزار خاص که مفاهیم مربوط به موضوع خاص را شامل می شود).

مرحله 2 :ورود به میدان تحقیق

مرحله 3 :انجام کار میدانی

مرحله 4 :توصیف فرهنگی

همینطور در این فصل کتاب با فواید کار میدانی آشنا می شویم:

·        وقتی با فرهنگهای دیگر آشنا می شویم از تعصب نسبت به فرهنگ خودمان می کاهیم می توانیم از فرهنگمان فاصله بگیرم و تفاوتها را ببینیم و از نکات مثبت فرهنگهای دیگر استفاده کنیم.انسان متعصب نمی تواند علمی تولید کند. از راه مطالعه فرهنگهای دیگر می توانیم به نقد خودمان بپردازیم.

·        از مکانی که در آنجا هستیم خارج می شویم از کرختی و سستی فاصله می گیریم و با  مسایل اجتماعی درگیر می شویم.

تفاوتی که انسان شناس با جامعه شناس دارد این است که انسان شناس مثل یک کارگردان یا رمان نویس علاوه بر تحلیل و تبیین وقایع می کوشد آنها را نشان هم بدهد.

مردم نگاری توصیف فرهنگ خاص است و راهبردی ست برای تغییر جامعه و اصلاح آن.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:59  توسط mehri aghnoon  | 

واژگان

در متن ذیل 20 واژه آورده شده است که دارای دو معنی میباشد . معنای اول مفهوم عامیاته لغت است و معنای دوم مفهومی است که از دیدگاه جامعه شناسی به آن پرداخت شده است .

1.   آزادی :

-         بیشتر آزادی بیان مطرح می باشد . هر حرفی را زدن ، هر فکری کردن ، هر چیزی نوشتن و….

-          طبق تعریف انگلس آزادی تسلط بر خود و طبیعت خارجی بر مبنای شناخت ضرورت های طبیعی است بدین ترتیب آزادی ضرورتا محصول تکامل تاریخی است و صرفا برای عدم دخالت خودکامانه نیست بلکه قابلیت برای عمل است .

2.   آگاهی :

-         خبر پرسیدن و خبر دادن

-         وارد شدن وجود یا واقعیت پدیده ها به ذهن ما یا به عبارت دیگر قرار گرفتن پدیده ، وضع یا موقعیتی در چارچوب ادراک ما . دریچه ی این ورود یا قرار گرفتن ها در ذهن حواس ظاهری ما می باشد .

3.   انسان :

-         آدمی – مردم

-         به قول مارکس انسان موجودی انتزاعی نیست که در خارج از جهان منزل کرده باشد ، بلکه انسان همان جهان اجتماعی دولت و جامعه است .

-         ارسطو نیز می گوید : انسان حیوانی است اجتماعی .

-         بنیامین فرانکلین : انسان حیوان ابزار ساز است .

 

 

4.   انحصار :

-         به تنگنا افتادن ، مخصوص بودن کاری یا امری یا فروش کالایی به کسی یا موسسه ای

-         پل سوئیزی می گوید : رقابت شدید میان کشور های پیشرفته سرمایه داری در بازار جهانی رقابت را از بین برده و انحصار را پدید می آورد .

5.   بازار :

-         جای داد و ستد و خرید و فروش کالا

-         بازار نهادی است که در آن همه ی خریداران و فروشندگان به منظور مبادله ی کالاهای اقتصادی و پول با تعهد تحویل فوری یا به طور سلف در ارتباط است .

6.   بحران :

-         آشفتگی یا تغییر حالت ناگهانی

-         به مخاطره افتادن و به هم خوردن تبادل عمومی و زندگی اجتماعی در نتیجه اختلالات یا مقتضیات پدید آمده در جز یا اجزایی از جامعه یا بر اثر عدم سازگاری سازمان های اجتماعی با یکدیگر .

7.   بشر :

-         آدم – انسان

-         ارسطو بشر را موجودی طبیعتا سیاسی می انگارد و دولت را با گروه اجتماعی یکسان تلقی می کند که همه ی گروه های را در بر می گیرد در قدرت بر آنها تفوق می یابد می یابد و می تواند در حقیقت به خودی خود وجود داشته باشد .

8.   بیگانگی :

-         نا آشنایی – ناشناس بودن

-         دورکیم بیگانگی را به نوعی حالت فکری اطلاق می کند که در آن فرد به واسطه اختلالات اجتماعی دچار نوعی سردرگرمی در انتخاب هنجار ها ، تبعیت از قواعد رفتاری و احساس پوچی است .

9.   حکومت :

-         فرمانروایی کردن بر یک کشور یا بر یک شهر

-         حکومت امری عرفی که از طریق قرارداد اجتماعی برگزار و جامعه با خرد و دانش و تجارب بشری اداره می شود .

10.حقوق :

-         ثابت کردن امری ، دستمزد ، بر حقیقت امری واقف شدن

-         به قول دورکیم حقوق قواعدی برای ضمانت اجراهای سازمان یافته است .

-         تیماشف نیز می گوید : حقوق مجموعه قواعدی است که از طرف قدرت اجتماعی رسمیت یافته و مورد حمایت قرار گرفته است .

11. جنسیت :

 -  حالت یا ماهیت جنس

-         به عقیده فوکر جنسیت به عنوان عنصری اساسی در استراتژی قدرتی پیدا کرد که فرد و جمعیت هر دو را به نحو توفیق آمیزی به دامان قدرت پیوند   می زند .

   12. تاریخ :

       -  معین کردن وقت یا چیزی

        -  هگل می گوید : تاریخ داستان سلوک انسان در راه آزادی است .

        -  نیچه نیز می گوید : تاریخ داستان شرارت ها و کینه توزی های حقارت آمیز       است .

        -  وبر بیان می کند تاریخ جاده ای است که اهریمن آنرا با ارزش های فروریخته فرش کرده است .                                     

  13. ترغیب :

       - تشویق کردن

       - تغییر نگرش از طریق ارائه انواع مختلف اطلاعات در دیدگاه سنتی که در ابتدا                                                                                            بر تعیین ویژگی های اساسی ارتباطات عوارض جانبی و مخاطبین تکیه دارد .

  14. تروریسم :

       - آدمی کشی برای رسیدن به هدف

       - از بین بردن نیروهای مخالف با توسل به قهر و بدون پشتوانه مردمی

   15. تریبون :

       - کرسی سخنرانی

       - وظیفه تریبون حمایت از مردم در برابر دولت است می توانست به عنوان ناظری خاموش در جلسات سنا شرکت کند .

    16. حاکم :

       - فرمانده – قاضی

       - هابز حاکم را یگانه کسی می داند که نتواند با حقیقتی سازگار شود .

   17. حزب :

       - گروه – دسته

       - گردهمایی سازمان یافته ای برای حمایت از برخی اصول یا سیاست هایی که از راه های قانونی می کوشد تا حکومت را بدست گیرد .

    18. خشونت :

       - تند خویی – درشتی کردن

       - خشونت عبارت است از کنشی که انتظارات ، شناخت مشترک و هماهنگی متقابل بین رفتار اعضا جامعه را دستخوش می کند . 

 

 

   19. ساخت :

      - فرم شی ساخته شده 

      - عناصری در یک سیستم که با یک نظم منطقی با یکدیگر در ارتباط است و در جهت هدف معینی فعالیت می کنند .

   20. سیاست :

      - اداره کردن امور مملکت – مردم داری

      - اسبابی که با استفاده از آن قدرت برای تاثیر گزاردادن بر ماهیت و محتوای فعالیت های حکومتی بکار برده می شود .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:37  توسط mehri aghnoon 

به بهانه نوروز

(امروزه نوروز بزرگترین جشن باستانی ایرانیان است گستره این جشن نه تنها در ایران که در میان تیره های گوناگون آریاییست چه در کردستان و چه در آذربایجان و چه در تیره بلوچ ،فارس ،لرو…این جشن با شکوه بزرگی برگزار می شود و این همان چیزی است که ایرانیان و تیره های آریایی برای یکپارچگی نیازمندند.

فردوسی بزرگ درباره پیدایش نوروز چنین می گوید :

چو خورشید تابان میان هوا     

نشسته برو شاه فرمانروا

به جمشید بر گوهر افشاندند

مران روز را روز نو خواندند

درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است که نیشکر را جمشید در این روز یافت و مردم از کشف خاصیت آن متحیر شدند پس جمشید دستور داد تا از شهد آن شکر ساختند و به مردم هدیه دادند از این رو آن را نوروز نامیدند.

همچنین گفته شده که اهریمن بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و در پایان او را شکست داد.آنگاه خشکسالی،قحطی و نکبت را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت او درختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند پس مردم این روز را "نوروز"خواندند و هر کس به یمن و خجستگی در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان تا امروز باقی مانده است…) 

روز هفتم اسفند در سالن ارشاد دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی جلسه ای با حضور دکتر فاضلی و تعدادی از دانشجویان برپا شد.با اینکه از مدتها قبل در رابطه با این نشست اطلاع رسانی شده بود اما استقبال دانشجویان چشمگیر نبود،شاید یکی از دلایل آن همزمانی برنامه با ساعت کلاسها بود چون خود من در آن ساعت کلاس داشتم و نتوانستم از ابتدا در جلسه حضور داشته باشم و بعد از گذشت حدود نیم ساعت از شروع برنامه توانستم آنها را همراهی کنم زمانیکه به جمع پیوستم اولین جمله ای که شنیدم این بود:در دوره پهلوی نوروز به عنوان نمادی برای سیاست فرهنگی آنها به شمار می آمد.

در ادامه دکتر فاضلی در رابطه با تغییرات نوروز بعد از انقلاب اسلامی و تحولات سیاسی که پشت سر گذاشته است سخنرانی کردند که مطالب زیر گزیده ای از صحبتهای ایشان می باشد:

"با وقوع انقلاب به خصوص در سالهای اولیه این مسئله به وجود آمد که چطور باید به نوروز نگاه کرد؟ آیا باید بعد سیاسی آن را در نظر گرفت؟ آیا می توان جانشینی برای آن یافت؟ اما این مسئله با گذشت زمان کمرنگ شد...

نوروز پیش از این تحولات سیاسی، تحولات دیگری را پشت سر گذاشته بود مثل زمانیکه اسلام به ایران آمد، قبل از ورود اسلام به ایران نوروز جشن مذهبی به حساب می آمد با مسلمان شدن ایرانیان صبغه مذهبی نوروز کمرنگ شد.

وجوهی از نوروز وجود دارد که کمتر دیده می شود مثل( مدرن شدن، مصرفی شدن، فراغتی شدن، عقلانی شدن و...) نوروز.

در حال حاضر نوروز یک گستره جهانی پیدا کرده و علت آن مهاجرت ایرانیان و دیگر اقوامی  که نوروز را جشن می گیرند به اروپا وامریکاست که در این مرحله نوروز برای دومین بار جهانی می شود،قبل از اسلام در آیین زرتشت نوروز جهانی بود با گسترش مسیحیت و آمدن اسلام این مسئله کمرنگ شد.

در فرآیند توسعه یافتن ،نوروز دچار تحولاتی هم شده است که متفاوت از نوروز باستان است.

در امریکا علاوه بر وجه سرگرم کننده  کارکرد دیگر نوروز هویت بخشیدن به ایرانیانی که در آنجا ساکن هستند  می باشد.

در اروپا بر اساس مشاهدات استاد هویت مذهبی و تشیع عامل انسجام اجتماعی ایرانیان نیست بلکه نوروز به عنوان بک عامل عرفی و دنیوی که سازگاری بیشتری با زندگی آنان دارد این کارکرد را به عهده دارد.

کارکرد دیگر نوروز در خارج از مرزهای ایران این است که زبان ،موسیقی ،غذا ،...و به طور کلی شیوه زندگی ایرانی را به دیگران منتقل می کند. برگزار کردن یک جشن ایرانی در شهرهای بزرگ امریکا می تواند نمایشی از فرهنگ ایرانی باشد.به همین دلایل معنای نوروز در ایران و خارج از مرزهای آن به طور کلی متفاوت است،در خارج برگزاری جشن نوروز علاوه بر تمایزی که میان فرهنگ ایران و دیگر فرهنگها قائل می شود در صدد آشتی با فرهنگهای غربی هم می باشد.

نوروز در صد سال اخیر دستخوش تغییراتی شده است،در حال حاضر نوروز به مثابه یک امر مدرن در نظر گرفته می شود اگر چه یک خاستگاه تاریخی برای آن وجود دارد اما کمترین ایرانی این حس را پیدا می کند که با برگزاری جشن نوروز کار تاریخی و اسطوره ای انجام می دهد.

تغییر و تحول که ویژگی دنیای مدرن است در نوروز وجود دارد نوروز فضایی را به وجود می آورد که مصرف گرایی در آن به وضوح دیده می شود،نوروز فرصتی است برای اینکه فرد بیشتر به خود بزسد و فردیتش را اعمال کند یعنی رشد فردگرایی.

در حال حاضر بیشترین اخبارو اطلاعات و عکس و تبریک از طریق رسانه ها به افراد منتقل می شود همین طور تعداد زیادی از افراد از طریق این رسانه ها نوروز را به هم تبریک می گویند هم اکنون تعداد فراوانی از سایتها به نوروز پرداخته اند.

می توان گفت که نوروز در مقابل جهانی شدن است یکی شدن فرهنگها.

نوروز به عنوان عاملی برای حفظ هویت مهاجران در عرصه جهانی و نوعی مقاومت فرهنگی در مقابل جهانی شدن به شمار می رود."

این نشست با پاسخگویی دکتر فاضلی به پرسشهای دانشجویان خاتمه یافت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:23  توسط mehri aghnoon 

نقد کتاب( آنچه خود داشت...)

نویسنده :احسان نراقی

مقدمــه

"این کتاب حاصل تحقیقات و مشاهدات محققی آگاه و جامع شناسی صاحب اطلاعات است که همانند طبیبی به بیان دردها و پیدا کردن ریشه های بیماری در غرب و شرق پرداخته و سپس با خردمندی تیز هوشی به بیان راه حل های معالجه این بیماری ها و دردها پرداخته و سپس بهترین روش درمانی یعنی پیشگیری را به درمان توصیه می نماید . مولف از دیدگاه های مختلف یا به عبارت بهتر از موضع و منظری شایسته مسائل اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی آن سامان ( غرب و شرق ) را مورد توجه قرار می دهد .

او به سبب اشتغالی که در سازمان فرهنگی و جهانی یونسکو داشته و لزوما با نسل جوان در ارتباط بوده کوشیده تا خصوصیات روحی و فکری این قشر از مردم مغرب زمین را بشناسد و به افکار و اندیشه های آنان در باره مسائل امروزی جهان واقف گردد .

مولف در مقام یک انسان شرقی و به مناسبت سابقه شغلی و کاری و جامعه شناسی و همچنین به سبب کنجکاوی و پژوهش در نکاتی از غرب و شرق که همیشه مورد توجه قطب مخالف بوده است دست به این شناسایی زده و تحولات غرب و شرق را شناسانده است .

همچنین سفر های او به کشور های شرقی و گفتگو هایی که با صاحب نظران این کشور ها انجام داده باعث شده که بینش عمیقی در باره شرق پیدا کند . خصوصا ایران را بیش از سایر کشور های دیگر مورد توجه و بررسی قرار داده است و برداشت تازه ای از توانایی های آشکار و نهان شرق در برابر بحران کنونی غرب داشته است و شرق به شکوه و درخشش نابی از حقیقت لایزال بدست آورده است . "

 

نویسنده در این کتاب به بیان انواع جامعه ها پرداخته و جوامع را به  دسته ی شرقی و غربی تقسیم نموده و سپــس به بیان این دو جامعه و وضعیت فکــری ، اقتصــادی و اعتقــادی هــر کدام از این جوامـع پرداخته است .

از نظر نویسنده مشرق زمین دارای فرهنگ و علم و فلسفه و هنر است و این ریشه در اصالت های وجودی و اعتقادی مردم این سرزمین دارد . گاهی دچار ضعف ها و نقص هایی بوده ولی اگر هوشیاری داشته باشد و براصول اولیه شخصیت و فرهنگ ناب خود که ریشه در اسلام دارد پایدار و استوار بماند می تواند از تکنیک و فن آوری و نبوغ غرب استفاده کند و باعث پیشرفت همه جانبه ی خود گردد . او اعتقاد دارد که مردم مغرب زمین خود را سرآمد همه ی جنبه های گوناگون علم و فرهنگ و زندگی می داند در حالی که بسیاری از مردم مغرب زمین دچار گرفتاری ها و سردرگمی ها گشته و به پوچی و هیچی رسیده و بنابراین دائم دنبال بهشت گمشده ای می گردد ولی راه ورود به درگاه این بهشت را نمی داند وبه اشتباه به بیراهه ها پا می گذارد .

از نظر نویسنده بیشترین درصد پیشرفت غرب در زمینه ی علمی و اقتصادی را باید در ریشه های فرهنگ شرق جستجو کرد و آنان در دوره هایی از تاریخ میزان پیشرفت های علمی را مهمترین عامل خوشبختی می دانستند در حالی که به مرور متوجه اشتباه خود شده و احساس گناه می کنند .

نویسنده به مردم مشرق زمین وکشور ها ی جهان سوم علی الخصوص مسلمانان اطمینان می دهد که چنانچه قدر مقام خود را بدانند و تلاش فراوان نمایند و خود دربرابر فرهنگ بی اساس غرب بنازند حتما می توانند پله های ترقی را بالا روند و به اوج کمال و پیشرفت برسند .

او به نقد و بررسی سیستم آموزشی در جوامع غربی و شرقی می پردازد و معایب و محاسن هر یک از انواع نظام های آموزشی را بیان می کند بسیار خوب به بررسی عملکرد آموزشی کشورهای مختلف آسیایی و اروپایی می پردازد . و از نظر او باید جامعه چنان به سمت ترقی و رشد و کمال برود که افراد به استعداد های درونی خود پی برده و به بروز و ظهور آن استعداد ها پرداخته و همه شئون زندگی برخوردار از بهره مندی از علم و دانش باشد .  و همه افراد در جامعه به کسب علم و دانش بپردازند تا کسی در جامعه احساس حقارت نکنند و بی وسوادان در مقابل باسوادان احساس ناخوشایند و بدی نداشته باشند او به عدالت علم و دانش در تمام جوامع اشاره می کند از نظر او همه باید فرصت بهره مندی از کسب علم و دانش را داشته باشند . نویسنده در ادامه مباحث پیشین به بررسی کنفرانس میان کشور های اروپای غربی آمریکا و کانادا و ژاپن که در پاریس برگزار شد می پردازد و بیان می دارد که تصمیمات مهمی گرفته شد که شامل :

  1. تغییر مسیر در علوم و فنون به جای رشد دائم علم و تکنولوژی
  2. تدوین مبحث علمی جدید به نام علم بین المباحث با تالیف و ترکیب مباحث و مسائل آن از مباحث و مسائل علوم دیگر را توصیه نمودند ( وحدت دید در دایره علوم و تکنولوژی )
  3. تعیین سیاست هماهنگی علمی و مشارکت مردم هر کشور باید یک سیاست واحد و هماهنگ علمی اتخاذ نماید و مسائل جدید جوامع صنعتی مثل فقط محیط زیست و مسائل مبربوط به تامین انرژی مطرح شود و نظر و رای مردم اهمیت زیادی داشته باشد و مردم باید نسبت به توسعه ی علوم و تکنولوژِی اطمینان لازم داشته باشد .
  4. منابع طبیعی:باید برای تأمین این منابع برای نسلهای بعد دقت بیشتری در مصرف ونهایت صرفه جویی راداشت.باتوجه به دین و اعتقادات و آداب و رسوم مردم نوع استفاده از منابع باید تغییر یابد از اسراف جلوگیری شود باید در این راستا به منافع کشورهای دیگر هم توجه کرد.حتماباید پیش بینی و پیش گیری شود تا مسئله ی مواد غذایی در آینده با کمبود روبرو نشود .
  5. آسیب پذیری جامعه صنعتی ثابت شده که هر چه تکنیک پیشرفته تر گردد وابستگی مسائل اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی و سیاسی بهم زیادتر می شود و این نشان می دهد که جوامع صنعتی نسبت به مشکلات و مسائل ناشی از جامعه و مردم روز به روز حالت آسیب پذیری بیشتری به خود پیدا میکند .

و حال سخن اینکه دولت ها در قبال علم و تکنولوژی پیشرفت و ترقی آموزشی مسئولیت سنگینی دارند و اداره و هدایت علوم و تکنولوژی دارای اهمیت است . در جای دیگر بیان می کند که کشور های مشرق زمین در دهه های اخیر علت اصلی ناتوانی و عقب ماندگی خود را در ندانستن علم غربی و نداشتن تکنیک های آن تشخیص داده اند و فکر می کنند که اگر اکسیر غرب را به دست آورند به حیات مترقی و آزاد خواهند رسید . و به پیروی نسنجیده دست زده اند چونان افرادی که به دنبال آب می گردد و با دیدن هر سرابی به جهت آن می روند تا بلکه عتش خود را با جرگه ای از آن سراب یا آبی خیالی فرو نشانند و این باعث شد که ملت های مشرق زمنین به غرب وابسته شوند و باید در این راه به فکر چاره بود و در جایی دیگر می گوید غرب تا کنون فکر می کرد که آنچه در مغرب زمین طی  سال گذشته وجود دارد تکرارش برای جهان سوم لازم است و هر علمی تکنیک موجود در غرب اصولا برای جهان سوم مفید است و حاصل سخن اینکه کشور های جهان سوم دیگر نمی توانند چشم و گوش بسته علم و تکنیک غرب را بپذیرند و باید بدانند برای اخذ علم و تکنیک باید نقشه و سیاست علمی و عملی مستقلی داشته باشند و علم و صنعت غربی باید در خدمت جهان سوم ولی با اتکا به اندیشه و ابتکار خود مردم آن قرار گیرد نویسنده در جایی دیگر به نقل از روشن فکران و نویسندگان عرب زبان روش پیروزی ملت های شرقی خصوصا ملل عرب را در حفظ ودایع ملی و انقلاب فرهنگی می دانند و راه درست را عقب نماندن از کاروان علم و صنعت و عرم خودباختگی ملی و فرهنگی که با حفظ ارزش ها و فضایل شخصی خود و حفظ هویت فرهنگی به دست می آید که به نوسازی واقعی علمی و فرهنگی دست می یابند و نویسندگان و صاحب نظران عرب به اسلام عرفانی اسلام عقلی ، اسلام استدلالی و اسلام تاریخی و اجتماعی اشاره کرده و می گویند : همه آنان دارای جهت مشترکی در اسلام هستند که وحدت جامعه وسیع عربی است و این وحدت را در فرهنگ و تمدن اسلامی می توان جستجو کرد و رهایی کامل شرق از قیود استعمار غربی بدون فرهنگ زنده و اصیل شرقی میسر نخواهد بود .

نقدی که بر غرب وارد است این است که در مغرب زمین حرفه و شغل از فرهنگ جدا است و بدین سبب در اوقات فراغت است که افراد می توانند دارای نوعی زندگی فرهنگی باشند و به شرط داشتن درآمد کافی از تفریحات سالم مثل مسافرت ، ورزش و تئاتر و سینما و غیره استفاده کنند در حالی که در آسیا شغل و حرفه ی اکثر مردم جنبه های ذوقی و معنوی دارد و زندگی دینی نیز تمام مراحل زندگی را در بر دارد . در بخش دیگر این کتاب نویسنده اظهار می دارد که شیفتگی در مقابل غرب توسط جوامع شرقی به تریج به یک نوع  تفکر انتقادی تبدیل شده و موفقیت ها و پیروزی های ملی و ضد استعماری در این قاره و مقاومت های ملت هایی چون ویتنام در مقابل قدرت مادی و تکنیکی غربیانی چون فرانسوی ها و آمریکایی ها و جاذبه ی زندگی معنوی کشور هایی مثل هند و نپال برای جوانان کشور های غربی که نوعی دچار سرخوردگی هستند باعث شده که مردم آسیایی کهن را در مسیر تاریخی بازگشت به خود و بیدار شدن قرار داده است .

در بخش دیگری از این کتاب نویسنده از قول علی شبانا نقل می کند که در اسلام هم اصل آزادی اهمیت دارد و هم اصل مسئولیت.باید به فطرت عقلی اصلی انسانی و دوری و احتراز از تبعیضهای ناروا که از مبانی دین مبین اسلام است پرداخت.علی شبانا متوجه شده که روح اسلام با علم جدید تعارضی ندارد و به عقیده وی در تمدن و فرهنگ مغرب زمین جنبه های مثبت و منفی با هم وجود دارد در غرب به آزادی بها داده می شود و بی پروایی در تجاوز و تعدی به حقوق دیگران نیز دیده می شود.

چه خوب گفته علی شبانا که راه و رسم دنیای آینده را هنرمند تعیین می کند نه دانشمند .

از نظر نویسنده اسلام علم را با عدل و انصاف و عدل و انصاف را با خدا پرستی مرتبط می داند و می خواهد از علم بهره ی واقعی نصیب جامعه گردد . و این فکر و اندیشه ی بسیار درستی است و باز می گویند اسلام برای علم حد قائل است زیرا هر علمی مفید فایده نیست و هر کنجکاوی آن سان که غربی ها فکر می کنند معنایش علم نیست و این همان است که در زندگی انسان به آن نیاز دارد .

نویسنده بسیار ماهرانه و به صورت عملی به کسب تجربه می پردازد و همان گونه که در جایی از کتاب نقل کرده دست به سفر زده و به میان ملل گوناگون رفته و با افراد سرشناسی از جمله صاحب نظرانی از سرزمین آسیا ملاقات و گفتگو می کند و ابزاری دارد که یک نوع تمایل کلی به بازگشت به منابع ملی در افکار آنها مشهود می باشد . بعضی فضائل گذشته خواه فرهنگی و اجتماعی و خواه دینی و عرفانی . به عقیده ی این صاحب نظران برای مبارزه با فقر و تنگدستی می توان از پاره ای متون و تجارب قلب بهره گرفت ولی اگر حکمت زندگی خود را از دست بدهیم مبارزه با فقر به صورت تصنعی و بی اساس در خواهد آمد .

نویسنده از بزرگترین گرفتاری های غرب در چند دهه اخیر اعتیاد به الکل و مواد مخدر ، احساس غربت جوانان ، ازدیاد خودکشی و پاره ای از عقده های روانی اجتماعی که موجب تزلزل مبانی جامعه مصرفی غرب شده است نام می برد .

از دیگر مشکلات مغرب زمین را مسئله آموزش می دانند که کمتر تحرکی مدارس یکی از عوامل این مشکل و دیگری دوگانگی میان آموزش و پرورش است که منشا تضاد های اساسی گردیده است .

نویسنده توصیه می کند که باید هوشیار بود و قطع رابطه با قبل را توصیه نمی کند بلکه برعکس باید در صدد باشیم آنچه اقتباص می کنیم معقول و مشهود و قرین با فهم و درایت باشد نه کورکورانه و بدون چون و چرا   که هم می توان از شیوه ی زندگی غربیان بهره گرفت و هم عبرت . باید به یک خودآگاهی تاریخی دست یافت و خلاصه نویسنده اشاره می کند که مهم این است که طبق موازین و اصول اخلاقی و تمدن و فرهنگ راه خود را در پیش گیریم و به استقلال وجودی خویش دست یابیم . 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط mehri aghnoon 

 به مناسبت اربعین حسینی

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین                                        

 روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست                                  

 مرده پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودوذبح عضیم                                       

 بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست                                       

 اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب                               

 کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراج برند                                   

 تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب                                       

 ور نه این بی حرمتیها کی روا دارد حسین

سروران پروانگان شمع رخسارش ولی                                     

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی                                        

 خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا                                       

 با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست                                          

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند                                       

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت                                      

 داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون                        

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای                           

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز                                      

 با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا                                    

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار                                   
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 10:51  توسط mehri aghnoon  | 

الهی!

نور تو،چراغ معرفت بیفروخت،

دل من افزونی است.

گواهی تو،ترجمانی من بکردند،ندای من افزونی است.

قرب تو،چراغ وجد بیفروخت،

همت من افزونی است.

بود تو کار من راست کرد،بود من افزونی است.

الهی!

از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟و از بود تو همه عطاست و وفا!

ای به بر پیدا و به کرم هویدا.

ناکرده گیر کرد رهی.

و آن کن که از تو سزا
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 10:31  توسط mehri aghnoon  | 

 ]


  درباره مردم شناسی   
گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد وپس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی
ومحیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه،متمایل به شناخت خود گردید که
البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی
دیر مورد مطالعه قرار گرفت والا سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که
از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و
رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان،تاریخ نگاران،جغرافیدانان وسفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم ، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید . بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را برای به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هر چه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشود شد. پرداختن به انسان به مثابه یک علم دارای تاریخی رسمی است که به 150 سال پیش باز 
می گردد. مردم شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی چه در زادگاه خود یعنی اروپای غربی در اواسط قرن 19 چه در آمریکا و چه در کشور ما همزاد یکدیگر بودند اما ریشه گسست در این علوم را باید در تقسیم بندی اولیه ای جست که مردم شناسی را محدود به پرداختن به گروهی از مردمان در سرزمین های غیر اروپایی ، سنتی و فاقد دولت و تمدن نمود که به علت عدم کاربرد فراوان آن ( به جز در مواردی سیاسی در جهت منافع استعماری ) رشد و توسعه آن اندک می نمود . در واقع اروپائیان واژه مردم شناسی را که از ریشه « ethnos» یونانی به معنای قبایل کوچنده و غیر شهر نشین و بدوی بود را به دیگران و واژه جامعه شناسی « socio» را در باره جوامع صنعت